يکشنبه, 25 آذر 1397 الاحد, ديسمبر 16, 2018           فارسی English

    /  3
عنوان : چذابه، رد پای نفت...خدمت در طریق الحسین(ع)
تاريخ :
 ۱۳۹۷/۰۸/۰۲ 

چذابه، رد پاي نفت...خدمت در طريق الحسين(ع)

سعيد سپهري كيان- روابط عمومي

بايد در آغازش چيزي بنويسم، اما آغازش كجاست؟ چيست؟ از كجا شروع مي شود اين غوغا و شور؟ چه آغاز پُر پرسشي. پاسخش يك كلمه است؛ حسين(ع). فقط حسين است كه كجايي، چيستي و چگونگي ندارد. فقط حسين است كه جاذبه اش از هر جهت جذب مي كند تو را و نمي داني كجايي تا آن لحظه كه مي بيني قدم در جاده اش گذاشته و هيچ نمانده برايت جز پاهايت. فقط حسين است كه شور و غوغايش كاري مي كند كه كار و اهل و عيال را بسپاري به خدا و با يك "به نام خدا" از قايق روزگار، شيرجه بزني در اقيانوس عشق.

نزديك ظهر، هواشناسي اعلام كرده بود كه طوفان نزديك است، باران خواهد آمد و سينه ي تشنه ي جلگه خوزستان سيراب خواهد شد. گفتند حوزه ي مقاومت بسيج شهيد تندگويان وزارت نفت-جنوب يك موكب بزرگ در پايانه مرزي چذابه ساخته و حسابي در حال خدمت رساني به زوار اربعين است. گفتيم برويم و ببينيم. با همكار تصوير بردارم، حسن، رفتيم. براي رفتن مي بايست از بلوار قدس اهواز گذر مي كرديم. وقتي از ميدان كوچك توپخانه وارد بلوار شديم، دوستم گفت:" يه فاتحه بخونيم؟" همان موقع به ياد آوردم كه اينجا محل رژه ي  سي و يكم شهريور اهواز بود و در همان روز چه بي رحمانه به شهادت رساندند عزيزانمان را و چه ناجوانمردانه روي كودكان و زنانمان آتش گشودند. ما ياد گرفتيم كه قوي باشيم، ياد گرفتيم كه شهادت مبارك است. ياد گرفتيم و ياد مي دهيم كه اين است مكتب حسين(ع). ما "شاگرد اول" بودن را خوب مي دانيم. درود و سلام فرستاديم بر عزيزانمان و رفتيم به سوي حميديه.

در مسيرِ صد و چند كيلومتري از خودم مي پرسيدم  كه اين مردم كار و زندگي ندارند؟ موكب ها از شش تا هزار متري سراسر شانه ي راه را مملو كرده بودند. مردم از شش تا نود ساله كنار جاده ايستاده و التماست مي كنند كه منت بگذار اي زائر و چند دقيقه اي افتخار خدمتت را نصيبمان كن. چه رازي نهفته است؟ چگونه مي شود كه يك سال پس انداز كني و با اين شرايط اقتصادي، غذاهاي سنتي، نوشيدني هاي سرد و گرم، ميوه و هر آنچه  بتواني را تهيه كني و تازه بگويي با قبول اين اندك، زوار بر سَرت منت نهاده اند؟

مجوزها را نشان داديم و وارد شديم. كنار موكب نفت ايستادم . زائر سراي شهداي مدافع حرم حوزه ي مقاومت بسيج شهيد تندگويان وزارت نفت-جنوب، نامي بود كه براي موكبمان انتخاب كرده بودند و عكس پنج شهيد كه چهارتايشان در دفاع از حرم اهل بيت(ع) و يكي همين سي و يك شهريور در حادثه ي تروريستي اهواز شهيد شده بودند، بين عكس هاي امام (ره) و مقام معظم رهبري روي بنر بزرگ و زيبايي مي درخشيدند. بچه هاي مناطق نفتخيز جنوب را ديدم . هر كس مشغول كاري بود. پس از احوالپرسي سراغ سرهنگ ممبيني، فرمانده حوزه را گرفتم و ديدم كه در ميان بچه ها، با لباس شخصي در حال كار است. مي گفتند كه چند روز است مانده و دلش نمي آيد برود. كنارش رفتم و سلام كردم. با همان لحن آرام پاسخ داد. در مورد اقداماتي كه انجام داده اند سوال پرسيدم و او با تاكيد بر اينكه برنامه موكب نفت تا سه روز بعد از اربعين هم ادامه دارد و اين بخاطر اهميت خدمت رساني به زواري است كه بعد از پايان مراسم اربعين قصد بازگشت به كشور را دارند، گفت: ما بيشتر روي اسكان زوار متمركز شده ايم. زوار عزيز مي توانند  در چادر 500 نفري كه با سيستم تبريد تجهيز كرديم استراحت كنند يا كنار چادر در فضاي باز كه بتن ريزي شده و آماده است، اسكان يابند. سرويس بهداشتي و حمام روزآمد هم آماده كرديم. هزار عدد پتو نيز دم دست گذاشته ايم كه از يكم آبان و درزمان شلوغي پايانه در اختيار زوار عزيز قرار خواهيم داد. در بخش ترابري، ماشين آلات سبك و سنگين را به اينجا آورده ايم و در اختيار سازمانها و ارگانهايي كه در اينجا در حال فعاليت هستند، قرار مي دهيم. بعد از مراسم اربعين، 50 دستگاه اتوبوس و ميني بوس آماده كرده ايم تا زوار را به اهواز منتقل كنند. 200 هزار بشكه آب معدني پيش بيني كرديم تا در زمان برگشت در اختيار زوار قرار دهيم. از يكم آبان هم نماز جماعت و مراسم دعاي كميل و زيارت عاشورا در موكب نفت برگزار خواهد شد. ما ده كانكس كولردار را در اختيار بچه هاي پليس راهور قرار داديم و در كل با تمامي توان و امكاناتمان در حال خدمت رساني به زواريم.

سرهنگ سربه زير انداخت و با نگاهي به همه ي بچه هاي زائر سرا گفت: اين بچه ها خيلي تلاش كردن و مطمئنم اجر و ثواب اين تلاششون رو خدا عطا مي كنه. دعاي خير اين زوار و شفاعت امام حسين(ع) تنها چيزيه كه همه تلاشگران اين مواكب و ما مي خواهيم.

داشتم برمي گشتم. يك سيني را ديدم پر از خرما كه حدود يك متر از زمين فاصله داشت. روي سر جواني بود كه وسط خيابان نشسته و سيني به سر از زوار پذيرايي مي كند. از همه خداحافظي كرديم و در لحظه آخر باز محو در تصوير نادر حميد، علي حسيني كاهكش، داود نريموسي، محمود مراد اسكندري و علي كمايي شدم. همه ي شهدايمان لبخند مي زنند.

در مسير بازگشت، يك موكب كوچك كه در اصل يك كپر كهنه بود، توجه مان را جلب كرد. زن جواني دو كلمن آب و يك كتري چاي دارچين گذاشته بود و روي يك تابه نان پزي، سياح (نان برنج) مي پخت و از همه خواهش مي كرد كه پياده شوند و افتخار خوردن نانش را نصيبش كنند. من متوجه دختر بچه چهار ساله اش نشدم. حسن دوربين را روبرويش گرفت و پرسيد:"اسمت چيه؟اينجا چگار مي كني؟" دختر بچه با زبان شرين عربي اش گفت:"ريحانه، به مادرم كمك مي كنم" . حسن دوربين را روي  بانداژ دستش زوم كرد و باز پرسيد :" دستت چي شده؟" . دستش را پنهان كرد و گفت:" با چاي سوخت". مادرش صدايش كرد و رويش را بوسيد. تكه اي نان تعارفمان كرد و گفت:" اصرار به پذيرايي داشت و آخرش دستش رو سوزوند. اما خدا رو شكر داره خوب مي شه". تنها كاري كه مي توانستيم بكنيم اين بود كه به يكديگر نگاه كرده و خجالت بكشيم.

صداي باران و تگرگ مي آمد باد شديد در حال وزيدن بود و برف پاك كن ماشين هرچه جان مي كند نمي توانست تصوير درستي از جاده را براي راننده فراهم كند. در ميان اين باد و باران مي ديدم كه مردم چگونه بيرقهاي مواكب را محكم گرفته اند و باز در كنار جاده ايستاده تا مردم را اسكان دهند. مي خواستند كه زوار ببيند كه موكب تعطيل نيست.

نمي دانم فرصت ديگري براي حضور در چذابه برايم مهيا مي شود يا نه، اما رد پاي چذابه و بوي خوش خدمت نفتي ها و غير نفتي ها هميشه در ذهن و سينه ام باقي خواهد ماند. همه چيز آكنده است از عشق تو اي حسين....همه چيز 


نمایش تعداد بازدیدها : 282

بازگشت           چاپ چاپ          نظر دهی به خبر نظر دهی به خبر
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شركت ملی مناطق نفتخیز جنوب می باشد.